Friday, April 29, 2011

Me and God

از سوراخ جا کلیدی تا تمام محله های آشنا رو دنبالش گشتم.

چپ، راست، پایین...

از چند تا آشنا که می دونستم بهش اعتقاد دارن سراغشو گرفتم.

یکی گفت: جلو در اتاق عمل بری می بینیش، اگه ندیدی حتما تو اتاقه.

دومی گفت: هر وقت رفتم سر قبر بابام اونجا بود، خیلی مرده! ضل تابستون همچین قشنگ از رو درخت سایه انداخته بود بالا سر آقام که انگار اون یه ذره جا بهاره.

بعدی گفت: بعد از مدتها آخرین بار سال تحویل دیدمش، دلم ریخت از حضورش...

اما این آدمای معتقد یا نفهمیدن من سراغ چه کسی رو گرفتم یا آدرس دادن بلد نبودن.

عرض اتاق رو با کلافگی طی می کردم که فکرم با شتاب از سرم در اومد افتاد بالا، چشام راه فکرم رو طی کرد و تو آسمونا به جوابش رسید! درست همونجایی که ستاره ام بود.

.

.

.

چند ماهی میشه که بازم گمش کردم،

نمی دونم...

یعنی یادم نیست،

اون باهام قهره، یا خودم باهاش.

به هر حال کمش دارم و این "تنها عکس دو نفره موجود از ماست"

پ.ن: از "یابنده" تقاضا می شود، بدون دادن مشخصات، آن را نزد خود نگه دارد.

1 comment:

Anonymous said...

من هم مدت هاست که گمش کردم.نمیدونم چرا اما فکر میکنم دلش نمیخواد پیداش کنم.


موفق باشی