-آره،
زندگی مث یه عالمه نت به هم پیوسته ست... گاه سیاه، گاه سفید... گاهی همراه با
سکوت ست و گاه باید چنگ زد....
نباید هیچکدوم را جا انداخت، باید همه رو نواخت
و همه رو "دوست داشت".
توتیای
زیبا تو حق چیدمان نت ها را در کنار هم داری، آنطور که سلیقه، آرزو، احساس و هدف
توست...
او از مسیر پیانو راهی شد و قدم هایش رو یکی پس
از دیگری طی کرد... دو، سل، سی، فا.... ر، لا، سل...
فهمید
که ممکنه بارها یک نت را به صدا در آورد ،اما هربار زیباتر...
فهمید که "می" گاهی، در کنار "دو"،
و گاهی در کنار "سی" زیباست...
فهمید که می توان "لا" را آخر و یا اول بنوازد، اما زیباتر...
و در آخر آموخت که باید "بنوازد"، باید
"همه نت ها " را بنوازد... تا سمفونی اش بی تجربه نماند!


